MeMeNto
ترکیب رنگ های سفید و قرمز و قهوه ای و قطرات خون سرخی که روی برف می چکید.
یک جایی در آن طرف دنیا شاید مادری آرزو می کرد که خدا به او دختری دهد با صورتی به سفیدی این برف و لب هایی به سرخی این خون.
بافه های قهوه ای موهایت روی برف و داستانی که هر زمستان از سر نوشته می شود.
صدایم می کند: - قدری از نوشته هایت را خوانده ام. درست ملتفت حرف هایت نمی شوم. باید منظورت یکی از همین شب گردی های ما در برف و زمستان باشد. این طور نیست؟
رجوع می کنم به حرف های خودت: - حتما اولین بار آن دختر زیبای بهاری ات را در یکی از روزهای زمستان پارسال دیده ای که این طور مدام برایت خاطره ی زمستان و برف و سفیدی نو به نو می شود.
در ذهنم مرور می کنم. به مغزم فشار می آورم. حتما یک بار دیگر یک جای دیگر ...
غیر از این ممکن نیست. شب قبل تا صبح برف داشتیم. صبح حتما نای از جا بلند شدن و بیرون رفتن و گام گذاشتن روی برف ها را نداشته ام.
باید با زنگ تلفن از خواب بیدار شده باشم.
گوشی را برداشته ام. صدای چه کسی به من گفت: - سلام عزیزم، صبح بهاریت به خیر! ؟
اصلا مگر بهار بود؟؟
روی میز اتاق خواب یادداشتی گذاشته ای. رفته ای. می خوانم:
- رفتم. شاید هفته ی بعد برگشتم. شاید اصلا برنگشتم.
امضا نکرده ای. انگار جایی، ردی از خود به جا نگذاشته باشی.
هفته ی بعد که برگردی یا برنگردی شاید دوباره خطره هایمان را مرور کردیم. شاید دوباره از نو شروع کردیم. شاید تو دوباره پشت برف ها و سفیدی ها رفتی و من دوباره برف ها و سفیدی ها به جستجویت.
شاید دوباره به یاد آوردمت. این که از کجا شروع شدی. چگونه شروع شدی. چگونه؟
قدر مسلم همه چیز با زنگ تلفن آغاز شد. کسی آن طرف خط به من می گفت:
- یادت می آید آخرین باری را که با هم برف بازی کردیم؟
که تو از در درآمدی و به چشمانم زل زدی. اصلا مگر تو آن طرف خط نبودی؟ یا تو در برف و زمستان نبودی؟
چه کسی من را و تو را در میان سفیدی ها رها کرده بود که حالا هر قسمت از سرگذشت این خاطره با زمستان و برف و سردی و سفیدی و تو پیوند خورده است؟
گاهی که داروهایم را سر وقت نمی خورم دچار هیجان تو می شوم. دکتر مدام از خبر خوب - خبر بد حرف می زند. یک ماه آزگار است که برف می بارد. چترت آب چکان کنار جا کفشی افتاده است. خانه و لباس هایم بوی تو را می دهد. بوی خیسی می آید.
دوباره چیزی ناراحتت کرده. می گویی: - دوباره رفتی در خیال آن دختر بهاری که زمستان آمد و زمستان رفت؟
سرم به شدت درد می کند. کاش می دانستم که آن دختر کیست. کاش می دانستم تو کیستی. کاش خوابم می گرفت!