That's my name
دیروز دوباره به این فصل از کتاب "در قند هندوانه" براتیگن نگاه انداختم.
مجبورم بخشی از آن را بیارم.
با تشکر از صالح ادنانی که این قسمت را عینا از وبلاگ قشنگش آوردم.
به گمانم تا حدی کنجکاوی بدانی چه کسی هستم، اما یکی از آنهاییام که نام ِ ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هر جور که به ذهنت میرسد صدایم کن.ء
هر وقت دربارهی چیزی که مدتها پیش اتفاق افتاده فکر میکنی: کسی از تو سوالی میپرسد و تو جوابش را نمیدانی.ء
این نام ِ من است.ء
شاید باران ِ خیلی شدیدی میبارید.ء
این نام من است.ء
یا این که کسی از تو خواست کاری انجام بدهی. تو انجامش دادی. بعد او بهت گفت که اشتباه انجامش دادی - " برای این اشتباه متاسفم " - و مجبور میشوی کار دیگری بکنی.ء
این نام من است.ء
شاید بازییی بوده که وقتی بچه بودی میکردی یا وقتی که پیر بودی و روی یک صندلی کنار پنجره نشستهبودی همینطوری چیزی به فکرت رسید.ء
این نام من است.ء
یا در جایی که راه میرفتی چیزی به فکرت رسید. جایی که سراسر گل بود.ء
این نام من است.ء
شاید به یک رودخانه خیرهشدی. در کنارت کسی بود که دوستت داشت. چیزی نماندهبود که لمست کند. میتوانستی حسش کنی قبل از آنکه واقع شود. بعد واقع شد.ء
این نام من است...ء
...
از کتاب " در قند هندوانه "، ریچارد براتیگن، ترجمه ی مهدی نوید
هر وقت دربارهی چیزی که مدتها پیش اتفاق افتاده فکر میکنی: کسی از تو سوالی میپرسد و تو جوابش را نمیدانی.ء
این نام ِ من است.ء
شاید باران ِ خیلی شدیدی میبارید.ء
این نام من است.ء
یا این که کسی از تو خواست کاری انجام بدهی. تو انجامش دادی. بعد او بهت گفت که اشتباه انجامش دادی - " برای این اشتباه متاسفم " - و مجبور میشوی کار دیگری بکنی.ء
این نام من است.ء
شاید بازییی بوده که وقتی بچه بودی میکردی یا وقتی که پیر بودی و روی یک صندلی کنار پنجره نشستهبودی همینطوری چیزی به فکرت رسید.ء
این نام من است.ء
یا در جایی که راه میرفتی چیزی به فکرت رسید. جایی که سراسر گل بود.ء
این نام من است.ء
شاید به یک رودخانه خیرهشدی. در کنارت کسی بود که دوستت داشت. چیزی نماندهبود که لمست کند. میتوانستی حسش کنی قبل از آنکه واقع شود. بعد واقع شد.ء
این نام من است...ء
...
از کتاب " در قند هندوانه "، ریچارد براتیگن، ترجمه ی مهدی نوید
+ نوشته شده در ششم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 8:48 توسط حمید
|