من منتظر ماشنكا مي مانم
كه هيچوقت نمي ماند
و لبهايش بوي ترش ترشي مي دهد.
من از ماندن نمي ترسن
من از اغواي تو
تا آنجا كه حرف "ب" شكل مي يابد
تا آنجا كه تو با برگ هايي دور تا دور كمرت
مي رقصي
و انسان شكل آتش را در خواب مي بيند
مي بينم.
+ نوشته شده در بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 17:40 توسط حمید
|